گروه فرهنگی «سراج24»: خبرها حکایت از برگزاری پنجمین جشنواره جهانی فیلم پارسی دارد. جشنواره ای که طبق فراخوان اعلام شده در پی تجمع و هم اندیشی جوامع فارسی زبان سراسر دنیا بوده است. اما اگر به شکل آنی از این خبر گذر نکرده و کمی بیشتر در آن غوطه ور شویم و به اهداف و برپایی این رویداد سینمایی و نسبتی که برای اعتلای سینمای ایران خواهد داشت، توجه افکنیم به نکاتی متمایز از ادعای برگزارکنندگانش خواهیم رسید.

ابهام در اهمیت برگزاری جشنواره هایی که به وفور در داخل و خارج از کشور با بودجه های دولتی و از جیب بیت المال برگزار می شود، بسیار است. رویدادهای بی خاصیتی که با کلی بریز و بپاش و سخنرانی های تبلیغاتی مدیران دولتی و چند عکس یادگاری و به جیب زدن مبالغی بالا توسط عوامل مختلف در نهایت بی سر و صدا به اجرا درآمده و پایان می یابد. همین چند روز پیش بود که جشنواره فیلم «سلامت» با مشارکت وزارت خانه های بهداشت و ارشاد و با نمایه ای تبلیغاتی از مسئولان دولتی به پایان رسید، در صورتی که بخش اعظمی از جشنواره را آثاری در برداشت که پیش از این در جشنواره های دیگری مانند فجر به دیده ها نشسته بود. از این دست جشنواره های بیهوده دولتی که بدون هیچ رهاوردی برای فرهنگ و هنر این سرزمین برپا می شود، نمونه های بسیار می توان آورد و جشنواره بی نام و نشان «پارسی» یکی از آن ها است که مشخص نیست که بر چه اساسی می بایست متولیان ارشاد به حمایت از برگزاری رویدادی نمایند که نسبتی مناسب و منطقی میان هزینه ها و بازگشت سرمایه در آن نمی توان پیدا کرد.

باید مسئولان امر به شکلی منطقی و براساس داده های آماری اعلام کنند که ثمرات هزینه کرد این جشنواره و رخدادهایی از این دست چه خواهد بود. آیا پاسداشت پیچیدگیهای فرهنگی فارسی زبانان برای مخاطبان غیر فارسی زبان در چند روز از برگزاری جشنواره می تواند چنان اثرات مطلوبی داشته باشد که لازم باشد دولت برایش هزینه کند؟ پس کارکرد جشنواره جهانی فیلم فجر چیست و چه نسبتی با اهداف جشنواره فیلم پارسی دارد؟!

از طرفی می توان نگاهی به فیلم های انتخاب شده برای این دوره از جشنواره پارسی داشت تا دریابیم ملاک سفیر فرهنگی بودن از نگاه متولیان فرهنگی دولت یازدهم چه گزینه هایی است. و آیا این رویداد هنری می تواند بازتاب دهنده فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم ایرانی ها برای مردمان سایر ملل باشد. اگر به لیست فیلم های انتخابی دوره پنجم توجه کنیم، حال و هوای جشنواره فیلم پارسی و اهداف برگزاری و چرایی به نمایش گذاشتن آثار سینمایی مشخص می شود. رویدادی که از همان چشمان به حجاب درآمده در پوسترش می توان به رویکرد مغایرش نسبت به سینمای ایران و رویه در پیش گرفته برای انتخاب آثار جشنواره پی برد!

افتتاحیه جشنواره پنجم «فیلم پارسی» با فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی آغاز شده که در همین چند روز از اکران به گواه بسیاری از مخاطبان مردمی و کارشناسان حوزه اجتماعی و منتقدان دارای مضمونی به شدت غیرایرانی و در راستای فرهنگ و رفتار غربی است. فیلمی که مهم ترین وجهه اخلاقی و رویکرد مبتنی بر اخلاقِ غیرت و حیای ایرانی را به باد استهزاء می گیرد. حال این فیلم با چنین رویکرد مغایر با اهداف و رویه اخلاق ایرانی می تواند نماینده ای از فرهنگ غنی پارسیان باشد؟! آیا با همین نگاه و فرآیند منحط اخلاقی می خواهیم نماینده نگاه ایرانیان برای مخاطبان غیر ایرانی و حتی پارسی زبانان کشورهای دیگر باشیم؟ آیا نمایش فیلم «یک شهروند کاملا معمولی» ساخته فیلمساز جشنواره ای؛ مجید برزگر که اثری است که با استفاده از نمادها در پی نمایان سازی نگاهی منتقدانه نسبت به فرهنگ و حتی نظام ایران می باشد، نسبتی با سینمای اصیل ایرانی دارد؟ آیا همین فیلم ها به قول برگزارکنندگان چشنواره می تواند پیشتاز در اصلاح نگرشهای ناقص و برداشتهای نادرست در خصوص فرهنگ ایرانی در استرالیا باشند؟!

دیگر فیلم های ایرانی پنجمین دوره این جشنواره را که چند روز پیش در سینما پالاس سیدنی برگزار شد، آثاری چون «ماحی» به کارگردانی داوود خیام، «وارونگی» ساخته بهنام بهزادی،«والدراما» ساخته عباس امینی، «ناهید» به کارگردانی آیدا پناهنده و «خانه دختر» ساخته شهرام شاه حسینی تشکیل دادند. آثاری که عمده آن ها هنوز در ایران اکران نشده و یا حتی توقیف شدند. به نحوی که از فیلم «کن»ی «وارونگی» تا فیلم تجربی «والدراما» و فیلم فمینیستی «ناهید» و به ویژه فیلم «خانه دختر» که به شکل وقیحانه ای نشان دهنده ارتباط بی اخلاقی یک پدر و دختر ایرانی بوده و از این رو به توقیف درآمده است، نمی توان به انتخاب آثاری از سر تصادف رسید و این فیلم های غیرایرانی در جشنواره ای با عنوان فرهنگ ایرانی، نشان دهنده انتقال تفکراتی دروغین درباره سرزمین و نظام ایران است.

از این رو باید از مسئولان امر پرسید که آیا تعامل فرهنگی میان فیلمسازان و مخاطبان داخلی و خارجی و تماشاگران استرالیایی از چنین دریچه ناگواری قابل پذیرش است؟ آیا مدیریت امین پلنگی، تهیه کننده و کارگردانی ایرانی ساکن استرالیا که با فیلمی در شمایل فکری «مخملباف» با عنوان «ازدواج با عشق در کابل» در جشنواره جهانی فیلم فجر حضور یافت و جایزه هم گرفت، می تواند نماینده تفکری از فرهنگ غنی ایرانی باشد؟ پرسش هایی که نیاز به طرح آن از طریق رسانه ها و پاسخگویی مسئولان امر دارد.



